تبليغاتX
ری را

ری را

یادداشتها

شادی وصف ناپدیری در ما شعله می زند،بسان فوران بی دلیل و توجیه ناپذیر آن مرد حواری:"به شما می گویم ،شاد باشید، و باز به شما می گویم شاد باشید"نه شادی برای این یا آن،بلکه سرود سرکش روح"با زبان و دهان ،از ژرفای قلب":من از راه شادی ام ،از درون و برون و زیر و روی شادی ام، شادمانی می کنم" گویی ترجیع بندی اسمانی ،ناگهان سرود دیگر ما را قطع می کند:نوعی شادی که همچون دم نسیم طراوت می اورد و ما را خنک می کند،موجی از هوا ، از باد ، از باد وقفه ناپدیری که از دشتهای مامر*به بر و بومهای جاودان می وزد.

19 مه.ده و نیم صبح.کی یر که گور.دریای ایمان.دان کیوپیت

*شهری در نزدیکی هبرون.ابراهیم در مامر وحی پیامبری یافت.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 13:37  توسط   | 

من هیچ کسم(مفتوح).  تو کیستی؟


امیلی دیکنسون

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:48  توسط   | 

Fucking the concepts; that is parody.It  differs from unveiling them.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:57  توسط   | 

مجاز اصل است و حقیقت مجاز است.

پ.ن: این از کشفیات این روزهایم است.

2.it may change

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:53  توسط   | 

His death is on eof my fears.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:51  توسط   | 

I have lost my beloved watch.what does it stand for?


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:46  توسط   | 

 چرا توقف کنم ؟

راه از میان موبرگهای حیات می گذرد

کیفیت محیط کشتی زهدان ماه

سلولهای فاسد را خواهد کشت

و در فضای شیمیایی بعد از طلوع

تنها صداست

صدا که جذب ذره های زمان خواهد شد

چرا توقف کنم؟

....


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:58  توسط   | 

نیچه در" آنک انسان " از داشتن معده ای شاد سخن می گوید:

.....نباید عصبی بود.باید معده ای شاد داشت....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:41  توسط   | 

....در محافل ادبی فرانسه بعد از جنگ می گویند که اگر یک انگلیسی قرار باشد کتابی درباره شتر بنویسد اسم ارا می گذارد "شتر" the camel  در حالیکه فرانسوی اسم آنرا می گذارد "شتر و عشق" the camel and love و از طرف دیگر آلمانی اسم آنرا "شتر تمام عیار" the absolute camel می گدارد و البته احتمالا تمام این کتابها مثل هم خواهند بود.

به تقل از وبلاگ www.dibache.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:30  توسط   | 

آنهنگام که ناباورانه  مینگرم، می دانم ایمانی ناچیز در درونم می جوشد . آهسته بزرگ و بزرگ تر می شود  بالا می اید.و انهنگام که به اوج می رسد  می دانم که باید در انتظار دستی پنهانی باشم که یکباره همه چیز را برهم خواهد زد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:21  توسط   |