شادی وصف ناپدیری در ما شعله می زند،بسان فوران بی دلیل و توجیه ناپذیر آن مرد حواری:"به شما می گویم ،شاد باشید، و باز به شما می گویم شاد باشید"نه شادی برای این یا آن،بلکه سرود سرکش روح"با زبان و دهان ،از ژرفای قلب":من از راه شادی ام ،از درون و برون و زیر و روی شادی ام، شادمانی می کنم" گویی ترجیع بندی اسمانی ،ناگهان سرود دیگر ما را قطع می کند:نوعی شادی که همچون دم نسیم طراوت می اورد و ما را خنک می کند،موجی از هوا ، از باد ، از باد وقفه ناپدیری که از دشتهای مامر*به بر و بومهای جاودان می وزد.
19 مه.ده و نیم صبح.کی یر که گور.دریای ایمان.دان کیوپیت
*شهری در نزدیکی هبرون.ابراهیم در مامر وحی پیامبری یافت.
+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 13:37  توسط
|
